Thank you for coming to my weblog!

I have created this blog to write my own words, or what seems interesting or important to me.
Hope it is useful for you, too!
Thanks for checking in.

Saturday, February 25, 2012

والنتین از سپندارمز ایرانیان برگرفته است

سپندارمز

برای اینکه ملتی  را نابود کنند نخست به ريشه های فرهنگی آن هجوم می برند.
برای اينکه ملتی در تفکر عــــقــــیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در زندگی، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهادينهه شده است. آن دسته از مردمی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و ميخت (اسطوره) های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، شماره کسانی که از آن مردم و شماره سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.

ایران ما، به عنوان یکی از غنی ترین تمدن های بشریت دارای رسم و شادباشی های گوناگونی  است که همه ی آنها بر پایه انسانیت و ارزش های انسانی بنا نهاده شده است. ما مردمانی شاد بوده ایم و ایران باستان مهد ساخت اندیشه های ناب بوده است.

گرچه سال های پی در پی با تازش بيگانگانی که از تمدن به چم راستينش آگاهی نداشته اندو همچون بربرها وبيابانگردان زندگی می گذراندند همچون عرب، مغول و ترکان، چهره ایران راستين فرهنگ ايرانی کمرنگ تر و تیره تر گشته است اما، مردمان این خاک هنوز مهر، دوستی و دوست داشتن را که از نياکان راستين شان به مرده ريگ (ارث) برده اند فراموش نکرده اند.
بیایید در این روز بزرگ، در روز سپندارمز که دنباله روی راه بزرگان راستين ماست، به یکدیگرعشق بورزیم.

هريک از ما نماد ایران هستیم. روز سپندارمزگان (پنجمين روز از ماه سپند) روز راستين عشق  بر همه شما شاد و پيروز...

ماه سپند، روز زن و روز والنتاين در ايران باستان
در باورهای ایرانی «نسل بشر و نخستین زن و مرد جهان به نام مشی و مشیانه از ریشه­ی دوگانه­ی گیاهی به نام مهرگیاه در دل زمین به وجود آمده است. اسطوره های ايرانی در باره آفرينش به صورتی که در کتاب های دينی به آن اشاره رفته است نگاه نمی کند. از همين رواست که در «ميخت = ميت = اسطوره» های ايرانی به آفرينش اشاره ای نمی شودو از همانجا فردوسی هم در آغازين بخش شاهنامه از «پديد آمدن» سخن می گويد و اشاره ای به آفرينش ندارد.
از  آغــــــاز   باید   که  دانی   درست           سر مایه ی    گــــوهران   از   نخست
که  یـــــزدان  زنا چیز    چیز    آفرید            بدان  تا     توانـــــایی    آمد      پدیـد
از او    مایه ی   گوهـــر  آمد    چهار          برآورده   بی   رنــج  و   بی  روز گار
یکی    آتشی     بر  شـــــــده   تابناک           میان  باد   و آب از  بــــر  تیره   خاک
نخستین کـــــه آتش ز جنـــبش  دمـــید            زگرمیش  پس  خشــــــــکی آمد   پدیـد
و زان پس   ز   آرام  ســـــردی  نمود           زسردی    همان   باز   تـــری    فزود
چو  این  چار گوهر  بــــــجای   آمدند            زبهر     سپـــنجی     سرای     آمدنـد
گــــُهرها   یک   اندر    دگر  ســاخته           ز هر   گونه     گــردن    بر   افراخته
پدید    آمد    ایــــــن   گــنبد   تیز رو           شگفتی    نمــاینده ی      نو        بنو
....

گیا رست    با   چند   گونه      درخت          بزیر  اندر   آمــد   سـرانشان    زبخت
وزان  پــــس چو    جنبنده  آمد    پدید           هــمه  رستـــنی   زیر   خویش   آورید
چو   زیــن  بگذری   آدم   آمد     پدید          شد  این بنـــد ها  را   ســـراسر    کلید
سرش راســــت بر شد  چوسرو    بلند           بگـــــــفتار  خوب   و   خرد  کار   بند
پذیرنده ی  هوش   و رای  و   خــــرد           مر او  را   دد   و  دام    فرمان    برد
ز  راه    خــــرد     بنگری     انــدکی           که  معنی    مردم   چه    باشـد  یــکی

 به درستی که فردوسی پندار نياکان مار به رشته درآورده و زمین یا سپندارمذ، را مادر نسل بشری دانسته است.
سپندارمذ واژه‌ای مرکب است از سپنته یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمئی‌تی به معنی فروتنی و بردباری نیک و مقدس، این واژه در پهلوی به گونه‌ی سپندارمت و در پارسی سپندارمذ، اسپندارمز و اسپند و سپس تر اسفند شده است.
چم مینوی‌اش نماد بردباری و سازگاری اهورامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده است. روشن است که در باور ايرانی اهورامزدا آن پديده موهومی و خيالی اديان ديگر نيست و بالاترين خرد ها اهورامزدا نام دارد از اينرو هر فردی به يکتایی دارای «منی» است که بالاترين خرد بوده است که مولوی می گويد:
گفتم: «ای جان! تو عين مايی» گفت:
«عين چبود درين عيان که منم»
گفتم: «آنی» بگفت: «های! خموش
در زبان نامدست آن که منم»
اهورامزدا در اين شکل و حقيقت وجودی اش، دست یافتنی‌ترین است و هرکس در زندگی عادی خود همواره با آن در تماس است و به بدیهی‌ترین صورت ممکن از موهبت‌های آن بهره‌مند می‌شود بنابراین اهمیت فوق‌العاده­ او برای مردمان ایران باستان که زندگی را بیشتر به چوپانی و برزگری می‌گذراندند، قابل درک است.
این فرشته يا پديده را ايرانيان باستان در وجود «مادينه» يا «زن» متجلی می بينند و در اندیشه­ی ایرانی جایی بس بزرگ دارد. واژه «ایر» يا «ايير» و يا «ار» که در نام ایران دیده می‌شود، در واژه­ی آمیخته­ «ایرتن»  در چم فروتنی  و بلند نظری است. مادينه ها ويا زنان که همانند «زمين» مادرانی برای نسل های آينده هستند، بدان روی که افزایند­ه جهان‌اند و نمایند­ه مهر و فروتنی به سپندارمذ مانند می‌شوند.
 «آنجا که سخن از زمين است، در وندیداد آمده است: «با برانداختن سوراخ‌های مار و جانوران زیانکار و ‌آبیاری و شخم زدن و برآوردن گل و گیاه و درخت ... چنین زمین‌هایی مانند زن زیبا و خوش اندامی است که شوی او در بستر او را شادمان می‌سازد و آن زن برای وی فرزندان برومند می‌آورد»
اين برهان برآن آورده شد تا ارزش «زمين» و «زن» که مرکز پديد آمدن است شناخته شود. از اينروز است در ايران باستان که هرروز از سی روز ماه نامی داشته است، روز پنجم هر ماه به سپندارمذ ويژه گردانيده شده. آخرین ماه سال نیز به همین نام است که از ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. نخستين روز ماه «اورمزد يا هورمزد» نام دارد. شانزدهمين روز ماه «مهر» است.

ایرانیان روز سپندارمذ از ماه اسپند را جشنی به نام اسپندگان می‌گرفتند. اين روز به روز «مادينگان» يا به روز «زن» شناخته شده است. ابوریحان بیرونی گواهی می دهد که در هزار سال پیش (زمان ابوریحان) هنوز این جشن برگزار می‌شده است.

«اسپندارمز فرشته­ موکل بر زمین است و نیز بر زن‌های عفیف رستگار و شوهردوست و خیرخواه ... در زمان گذشته این ماه بویژه این روز عید زنان بوده است و در این عید مردان به زنان بخشش می‌نمودند و هنوز این رسم در اصفهان و دیگر شهرهای پهله (شهرهای ناحیه­ی مرکز و غرب ایران) باقی مانده است»

همانطور که غربيان (ترساييان) در قرن 14 با برداشتن بی رويه زايش مهر که در 22-25 ماه دسامبر ترسایی بوده است، روزهای نخست زمستان، به چم ديگر بلند ترين شب های سال، از آن داستانی بدون سند بنام «زايش مسيح» (کريستمس) ساخته اند در ماه فوريه هرسال نيز با جابجا کردن روز سپندارمز بازار دکان های خود را گرم کرده اند.

ح-ک

No comments: