تقدیم به دکترهای بزرگ کشور، دکتر الله کرم, دکتر محسن رضائی؛ دکتر تريتا پارسی،دکتر علی ميرفطروس،دکتر عليرضا نوريزاده،دکتر هوشنگ اميراحمدی، دکترسکویی،دکتر دانشجو،دکتر رحیمی،دکتر کردان، دکتر احمدی نژاد
و با عرض پوزش از دکترهایی که واقعا دکتری گرفته اند.
مرض دکتری!!
خاک ایران یکسر از دکتر پر است
هرکه دکتر نیست نانش آجر است ملک ایران سرزمین دکتران اینقدر دکتر نباشد در جهان شهر دکتر، کوچه دکتر، باغ دکتر کبک دکتر، فنچ دکتر، زاغ دکتر عابران هر خیابان دکترند دانههای برف و باران دکترند هم وزیران هم مدیران دکترند بیشتر از نصف ایران دکترند هرکه پستی دارد اینجا دکتر است دیپلم ردیست، اما دکتر است هرکه شد محبوب از ما بهتران هرکه شد منصوب بالا دکتر است هرکه رد شد از در دانشکده یا گرفته دکتری، یا دکتر است
شاعر تیتراژهامان دکتر است مجری اخبار سیما دکتر است آنکه مثل آفتاب نیمهشب سر زد از صندوق آرا دکتر است شاد باش ای دکتر آرای ما دکترای جمله دانشهای ما ای تو افلاطون و جالینوس ما دکترایت نخوت و ناموس ما در جهانی که پر است از نابغه دکتری چندان ندارد سابقه بیسبب افسردهای، غم میخوری سرزمین ماست مهد دکتری
گرچه باشد قصهها پشت سرش دکتری دارند ملا و خرش
شعلههای عشق چون گر میگرفت آتشی در خیل دکتر میگرفت
وحشی و اهلی و غیره دکترند تاجر و دهقان و کاسب دکترند عالمان را خود حدیثی دیگر است حجتالاسلام دکتر بهتر است بحثهای جعل مدرک نانبریست بهترین سرگرمی ما دکتریست عدهای مشغول دکترسازیاند عدهای سرگرم دکتربازیاند
اظهار نظر یک روزنامه افغاني در مورد احمدی نژاد را در زیر بخوانید.
آنقدر زیبا و عمیق و با ظرافت ایشان را توصیف کرده که شاید کمتر از این زوایا او را نگریسته باشید.
هم به افغانی ها امیدوار شدم و هم اینکه گویا ناظر خارجی بیشتر لایه های پنهان ما را می بیند تا خود ما !!
معرفي محمود احمدي نژاد در روزنامه ي " 8 صبح چاپ افغانستان" عنوان مقاله : پديدهئ احمدينژاد
احمدينژاد پديدهي غريب و هم هنگام آشنايي است. رفتار او در چشم بسيار کسان يادآور برخورد خشن و توهينآميز يک جوانک بسيجي تفنگ به دست در برابر شهروندان محترمي است که چنان تحقير ميشوند که ديگر جهان را نميفهمند. شان اجتماعيشان، ارج فرهنگيشان و منش و سليقهيشان لگدکوب ميشود، به زندگي خصوصيشان تجاوز ميشود، و دستگاه تبليغاتي مدام از در و ديوار جار ميزند که بايد شکرگزار باشند که در کشورشان اين «معجزهي هزارهي سوم» رخ داده است.احمدينژاد حاشيه را بسيج ميکند تا مرکز قدرت را تقويت کند، مردم مستمند را به دنبال ماشين خود ميدواند و آنان ميدوند، در حالي که به عابران ديگر تنه ميزنندو هياهو و گرد و خاک ميکنند. محمود احمدينژاد از تبار آن سلاطيني است که مدام در حال جهاد بودهاند. او خزانهي مرکز را تهي ميکند، تا سرحدات را نه آباد، بلکه از نو تصرف کند و به حلقهي ارادت درآورد. او مهندس نظام است، اما نه از آن مهندساني که در ابتداي حکومت اسلامي در خدمت ملاها درآمدند تا سازندگي کنند و معجزهي پيوند ايمان و تکنيک را به نمايش بگذارند.در ابتدا تکنيک در خدمت ايمان بود. در مورد احمدينژاد، ايمان خود امري تکنيکي است. او رمالي است که داکتر-مهندس شده است. در ذهن او جن و اتم، معجزه و سانتريفوژ، معراج و موشک در کنار هم رديف شدهاند.احمدينژاد به همه درس ميدهد. او ختم روزگار است... در مجلس آخوندي هم درس دين ميدهد. پيش لوطي هم عنتربازي ميکند.
احمدينژاد ترکيبي از رذالت و سادهلوحي است.او مجموعهاي از بدترين خصلتهاي فرهنگي ما را در خود جمع کرده، به اين جهت بسي خودماني جلوه ميکند: دروغ ميگويد و اي بسا صادقانه. غلو ميکند، زرنگ است و تصور ميکند هر جا کم آوردي، ميتواني از زرنگيات مايه بگذاري و جبران کني..در وجود همهي ما قدري احمدينژاد وجود دارد و درست اين آن بخشي است که وقتي با آزردگي از عقبماندگيمان حرف ميزنيم، از آن ابراز نفرت ميکنيم.اما آن هنگام نيز که لاف ميزنيم و خودشيفتهايم، باز اين وجه احمدينژادي وجود ماست که نمود مييابد. احمدينژاد تحقير شدهاي است که خود تحقير ميکند. سرشار از نفرت است، اما کرامت دارد..به موضوع نفرت اش که مينگرد، ميپندارد مبعوث شده است تا او را از ضلالت نجات دهد.
احمدينژاد نمايندهي سنتي است جهشکرده به مدرنيت. او مظهر عقبماندگي مدرن ما و مدرنيت عقبماندهي ماست. او اعلام ورشکستگي فرهنگ است.
احمدينژاد نشان فقدان جديت ماست. آن زمان که در قم گفت، هالهي نور او را دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام اين حجت را جدي گيرند، عمامه بر زمين کوبند، سينه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند تا تکهاي به قصد تبرک به چنگ آورند. آن زمان که از دستيابي به انرژي هستهاي در آشپزخانه سخن گفت، حق بود مكتب ها و دانشگاهها تعطيل ميشدند، حق بود بر سر در آموزش و پرورش مينوشتند «اين خرابشده تا اطلاع ثانوي تعطيل است» و آموزگاران از شرم رو نهان ميکردند.
احمدينژاد از ماست. طرفداران او نيز همولايتيهاي ما هستند. ميان احمدينژاد با گروهي از رهبران اپوزيسيون فرق چنداني نيست. در روشنفکري ايراني هم نوعي احمدينژاديسم وجود دارد، آن جايي که ياوه ميگويد و در عين غير جدي بودن، سخت جدي ميشود. در وجود چپ افراطي ايران، از ديرباز احمدينژادي رخنه کرده است منهاي مذهب، يا با مذهبي که گفتار و مناسک ديگري دارد. افسران لوسآنجلس همگي مقداري احمدينژاد در درون خود دارند.
احمدينژاد نشاندهندهي جنبهي «مردمي» جمهوري اسلامي ايران است، جنبهاي که اکثر منتقدان آن نميبينند، زيرا هنوز از انتقاد از دولت به انتقاد از جامعه نرسيدهاند و از همدستيها و همسوييهاي دولت و جامعه غافلاند. اکنون همه چيز با تقلب و کودتا توضيح داده ميشود. تقلبي صورت گرفته، که ابعاد آن را نميدانيم. براي اين که نيروي پوپوليسم فاشيستي ديني را ناديده نگيريم، لازم است همهي تحليلها را بر تقلب و کودتا بنا نکنيم.
راي احمدينژاد يک ميليون هم باشد، بايستي ريشهي اجتماعي فاشيسم ديني را جدي بگيريم
توصیه میکنم این مطالب را حتما بخوانید. احتمالا برای شما بسیار مفید خواهد بود!
1-به خودتان عشق بورزید.
شرط اساسی اعتماد بنفس، خود شیفتگی است. و اساسی ترین مانع اعتماد بنفس، خود شکنی است. شما در حقیقت برگزیده آفریدگان خدا هستید. شما قادرید دگرگون شوید و به شیوه ای کاملا نوین بدنیا بنگرید. شما جانشینان خدائید. هر صفتی که در خدا هست، در شما هم هست، ولی به شکلی محدود. چرا که خداوند به انسان میفرماید: ای انسان! من از روح خودم در تو دمیدم!
وقتی از خود بیزاریم، از همه بیزاریم و وقتی به خود عشق میورزیم، جهان نیز در چشم ما دوست داشتنی می آید.
2-از خود بخوبی یاد کنید.
شما باید با خود صادق باشید. جنبه های مثبت و منفی خود را تواما در نظر بگیرید. اما به جنبه های مثبت توجه بیشتری داشته باشید تا با تکیه بر آنها، توان و انرژی بیشتری برای مقابله با جنبه های منفی پیدا کنید. این روش، مفهوم اساسی تفکر مثبت را در خود دارد و تفکر مثبت، خود اساس هر موفقیت است. شما در مرحله اول باید همه چیز را ببینید. ببینید که راستی هست، خیانت هم هست. مهربانی هست، ظلم و تعدی هم هست. نگرش اولیه شما باید یک نگرش عمومی باشد.
اما در نگرش بعدی، باید به نکات مثبت بیشتر توجه کنید. شما معمولا برعکس عمل میکنید. این روش خود را تغییر دهید. اگر شما یک نقطه ضعف دارید، مطمئنا مقابل آن نقطه قوتی وجود دارد. هم اکنون لیستس از نکات قوت خود تهیه کنید.
برای خود یک آگهی تبلیغاتی بسازید!
تابحال دقت کرده اید که برای تبلیغ هر چیزی فقط بر نکات مثبت آن تاکید میشود و از نکات منفی صحبتی بمیان نمی آید؟
یک آگهی تبلیغاتی بسازید: 1- امتیازات و قابلیتهای خود را بنویسید. 2- با زبان خود بنویسید و تعریف کنید. 3- با صدای بلند در خلوت هر روز بخوانید.
3-خود را تشویق و ستایش کنید.
به خاطر کوچکترین کار خوبی که میکنید، خود را تشویق و ستایش کنید. شما عادت کرده اید برای کارهای بد و نادرست خود، هزاران بار خود را سرزنش کنید اما یکبار هم خود را شایسته تشویق و ستایش ندانسته اید. اگر توجه به کارهای نیکو و پاداش دادن به آنها سنت خداست، ما هم که جانشین خدا در زمین هستیم، باید از این سنت پیروی کنیم. هیچکدام از کارهای درست خود را بی پاداش نگذارید. حتی بصورت تحسینی ذهنی، یا لبخندی ظاهری هم که شده، خود را تشویق کنید.
4- با جسم خود خوب رفتار کنید.
اگر عاشق خود هستید و شیفته انسانیت خود گشته اید، باید به شکلی احساس خود را نسبت به خود نمایان سازید. چگونگی رفتار شما با جسم خودتان، بیش از هر چیز دیگری میزان خود شیفتگی شما را نشان میدهد. چقدر از جسم خود مراقبت میکنید و به سلامت تن خود بها میدهید؟ اگر واقعا خودتان را دوست داشته باشید، از هر آنچه به جسم و تن شما آزار میرساند و به سلامت و تندرستی شما لطمه وارد می کند دوری میجوئید. وقتی شما جسم سالم، شاداب، و سرحالی نداشته باشید، مشکل میتوانید عاشق خود باشید. کسی که اعتماد بنفس عالی دارد، بهیچ عنوان حاضر نیست تن عزیزش را که نعمت و آفریده خداوند است دستخوش ناراحتی کند.
از موهبتها و نعمتهای خداوند در حد اعتدال استفاده کنید. خدا هم ریاضتهای افراطی را کاملا نفی فرموده است.
5- سلامت باشید.
بسیار مشکل است که شما بیماریهای جسمی و روحی را یدک بکشید و از اعتماد بنفس خوبی هم برخوردار باشید. شرط سلامتی، رهایی است. باید هر آنچه را که به شکلی فکر و ذهن شما را مشغول داشته، و احساسات و عواطف شما را درگیر خود نموده، رها کنید. برای سلامتی خود برنامه ای عالی تنظیم کنید و این تندرستی جنبه فراگیر داشته باشد: سلامت جسم، سلامت روح، و سلامت ذهن. در برنامه روزانه شما میزان فعالیت، استراحت، آرامش و خواب، ساعات ورزش کردن و غذا خوردن گنجانده شود و هیچ عامل درونی یا بیرونی برنامه شما را بر هم نزند. در مورد مشکلات روحی هم اگر موضوعی شما را ناراحت می کند، هر لحظه که در ناراحتی بسر میبرید و افسوس و غصه میخورید، و در وضعیت خودشکنیقرار میگیرید، از خود سئوال کنید:این موضوع مهمتر است یا سلامت جسم و روح من؟
بجای آنکه مدام به مشکلات خود فکر کنید، یک لحظه به مشکل فکر کنید و بقیه وقت خود را صرف حل آن مشکل نمایید. در هر شرایطی به سلامتی و تندرستی خود بیش از هر چیز توجه کنید.
6- بیماری یعنی: نیاز به جلب توجه دیگران.
کسانی که اعتماد بنفس عالی دارند، در درون شیفته خود هستند و بخوبی به نیازها، احساسها، و تندرستی خود توجه دارند. اما کسانی که خودشان نسبت به خود چنین محبت و توجهی ندارند، نیاز پیدا میکنند که این خلاء را از جانب شخص یا اشخاص دیگر پر کنند. کسی که اعتماد بنفس ندارد، یا بخاطر بی توجهی به خود واقعا بیمار میشود، تا توجه و محبت دیگران را بر انگیزد، و یا اینکه خود را به بیماری میزند تا بمقصود خود برسد. بنابراین وقتی بیمار میشویم، باید نتیجه بگیریم که به خودمان خوب توجه نکرده ایم و رفتار خودشکنی را انجام داده ایم. به خودتان عشق بورزید و به خود و نیازهای خود عمیقا احترام بگذارید و توجه کنید.
7- فداکاری بیش از حد: عدم توجه به خود.
ما زمانی میتوانیم واقعا انسان فداکار و مثمر ثمری باشیم که خود باشیم. شما با توجه به خود هم اعتماد بنفس را در خود افزایش میدهید، و هم به فرزند خود، خود باوری و خود اتکایی و توجه به خود را می آموزید. خدمت بدیگران و رفع نیازهای دیگران امری پسندیده و بسیار شایان ستایش است، اما بشرط آنکه بخود لطمه نزنید. مراقبت کنید که خدمت بدیگران سبب بی توجهی نسبت به خودتان نگردد. حمایت بیش از حد از یکنفر نه تنها خود شکنی است، بلکه در واقع از بین بردن دیگران است. اگر میخواهید واقعا و به معنای واقعی کلمه فداکار باشید، باید هم به نیازها و عواطف خود توجه کنید، و هم بدیگران. پس از همین امروز و همین حالا از حمایت کردن بیش از اندازه دیگران دست بردارید. دست از ستم کردن به آنها بردارید.
8- اعتماد بنفس خود پرستی نیست.
گرایش خودپرستی این است که خدایا، نه اراده تو، که اراده خودم کرده شود! میخواهم عمرم را چنانکه دلم میخواهد، به انجام برسانم، بیگانه از تو و دیگران! اما گرایش اعتماد بنفس این است: خدایا، با فروتنی و تواضع بقدرت و توتنایی تو یقین دارم و باور دارم که تا تو یاورم هستی، همواره پیروز و موفقم. کسی که به بیماری خودپرستی مبتلاست، همه چیز را تنها و تنها در خود میجوید و برای دیگران ارزشی قائل نیست و حتی اگر رسیدن به اهدافش با خرد کردن و شستن دیگران همراه باشد، خوشحال و خرسند میشود. افراد خودپرست به خود توجه دارند برای اینکه میخواهند همواره خود باشند و به غلط، توجه بدیگران را نوعی خودشکنی میدانند.
9- به خود برسید.
به خود رسیدن یعنی داشتن اعتماد بنفس و توجه به خود. حتما قبل از خروج از خانه به آینه نگاه کنید. اگرچه خوب ظاهر شدن در جمع و اثر خوب و مثبت گذاشتن روی دیگران خیلی عالیست، هدف اولیه شما باید این باشد که بخود برسید تا احساس شایستگی کنید. زیر باران بدون چتر راه نروید. نگویید از این کار لذت میبرم. واقعیت این است که هنگام چتر بدست گرفتن فکر میکنید جدا از مردمید یا لوسید! یعنی رفتار خودشکنانه خود را اینطور توجیه میکنید.
10- احساس شایستگی کنید.
به تعریفی، اعتماد بنفس فقط احساس شایستگی نمودن است. خداوند فرموده: "ما انسانها را شبیه به خود آفریدیم!" بنابراین تمام صفتهای خداوندی هرچند بطور مطلق، در ما به ودیعه نهاده شده است. حتی تصور اینکه ما لیاقت موهبتهای بزرگ الهی را نداریم، عملا بمعنی نفی ارزشهای الهی، و ناسپاسی است. هر نعمتی که در این دنیاست، و هر موهبتی که میبینید، برای شما آفریده شده است. موضوع بارها و بارها در کتابهای آسمانی تاکید شده است.از نعمتهای الهی بشکل عالی و مرتب و آراسته استفاده کنید.
11- از مواهب الهی لذت ببرید.
هر محرومیتی که به درازا بکشد، عدم شایستگی را به ذهن القا میکند. بهره نبردن یعنی احساس عدم شایستگی و این احساس، یعنی از بین بردن اعتماد بنفس. بدون احساس گناه از مواهب خداوند لذت ببرید.
12- احساس گناه: بزرگترین مانع.
بزرگترین مانع اعتماد بنفس شما، احساس گناه است. یعنی: عدم تائید خود و چه بسا سرزنش خود. لحظه لحظه ای را که در احساس گناه بسر میبرید، مشغول ریشه کن کردن و از بیخ و بن کندن اعتماد بنفس خود هستید. دقت کنید چه رفتارهایی موجب احساس گناه کردن شما میشود؟ از این رفتارها بشدت دوری کنید. شما باید ابتدا ارزشهای خود، بخصوص مهمترین ارزشهای خود را شناسایی کنید. یکی دیگر از موارد شایع احساس گناه، نبخشودن است. یعنی اینکه از رفتار گذشته خود یا فرد دیگری کینه بدل داشته باشید. شرط اساسی حل یک مشکل در بدو امر، اعتماد بنفس و روحیه عالی است و اینکه شما بدانید و مطمئن باشید که میتوانید مشکل را حل کنید. درحالیکه وقتی شما احساس گناه میکنید و خود را گناهکار میپندارید، توانایی حل مشکل را در خود نمیجویید. چون بنظر شما از یک گناهکار کاری بر نمی آید! بهترین شیوه برای تغییر دادن خود و مسلط شدن بر شرایط، عشق ورزیدن به خویشتن است.
13- خود را سرزنش نکنید.
شما یکبار مرتکب اشتباه میشوید اما ساعتها و روزها و هفته ها به سرزنش خود ادامه میدهید. اگر عقیده شما این است که اشتباه کرده اید، چرا در صدد جبران بر نمی آیید و به سرزنش خود ادامه میدهید؟ شما باید دقیقا بعد از هر اشتباه خود آنرا جبران نمایید؛ به هر طریقی بجز سرزنش کردن خود. هر اشتباهی که انجام داده اید به خود بگویید: آنرا به هر شکلی که شده جبران میکنم، بجز با سرزنش کردن خود. انعکاس رفتار شما با دیگران، همیشه به شما باز میگردد. هر تابشی، بازتابشی دارد.
14- بیان و ذهنیت مثبت داشته باشید.
برای اینکه شما بتوانید تغییر مثبتی در خود ایجاد کنید، به یک احساس مثبت نیاز دارید. و این احساس مثبت یعنی همان احساس توانایی و شایستگی بهتر از این بودن. اگر واقعا میل دارید تغییر کنید و دگرگون شوید، از همین الا تصمیم بگیرید که در مورد اینکه قبلا چگونه بوده اید و تا به امروز چگونه شخصیتی داشته اید و چرا چنین بوده اید، لطفا صحبت نکنید! بجای اینکه با بیان منفی از خود حرف بزنید، بخود بگویید: "هر روز و هر شب شخصیت من از هر جهت بهتر و بهتر میشود و اعتماد بنفس من روز بروز بیشتر و بیشتر میشود." بیان شما از افکار شما سرچشمه میگیرد و افکار شما از تصویر های ذهنی شما. عل آنکه شما براحتی خاطرات تلخ و منفی خود را بیاد می آورید این است که آنرا خیلی در ذهن مرور می کنید. تفاوت نمیکند که تجسم شما خود احساس باشد یا دیگر احساس (یعنی مسائل را از درون خود نظاره کنید، یا از بیرون ناظر آن باشید.) صرفنظر از تصاویر تخیلی که در ذهن ایجاد میکنید،مطمئنا آنچه در عمل و واقعیت انجام میدهید، در ذهن تصویر میشود. پس مراقب باشید (البته در نهایت آرامش؛ نه با اضطراب) که در واقعیت هم همیشه طوری عمل کنید که تصویر فردی متشخص و محترم در ذهن شما نقش ببندد.
15- اصل نگهداری.
اصل نگهداری یعنی اجتناب از اندیشه منفی، بیان منفی، و توجه به انتقادهای نابجای دیگران و کارهای خود شکنانه. اصل نگهداری همان است که حضرت زرتشت فرمود: اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک.
تا زمانی که شما درباره تواناییها و احساسهای خود منفی فکر کنید و رفتارهای خود شکنانه را ترک نکنید، بهتر است که بفکر پرورش اعتماد بنفس خود نیفتید؛ زیرا هر آنچه را با انجام تمرینات پرورش اعتماد بنفس بدست می آورید، با عدم رعایت اصل نگهداری آتش میزنید.
یا تمرینات اعتماد بنفس را اصلا انجام ندهید، یا اصل اولیه نگهداری را رعایت کنید! بعضی وقتها شما مفهوم مثبتی در ذهن دارید، ولی بشکلی منفی آنرا بیان میکنید که حرف منفی هستند. آنها را بشکل مثبت بیان کنید. مثلا بجای من نباید خودم را ببازم بگویید: من باید به اقتدار عمل کنم و میکنم.
16-غلبه بر ترس.
یکی دیگر از موانع بزرگ اعتماد بنفس، ترس است. و بهترین راه مقابله با ترس، اقدام است. در روانشناسی ترس گفته میشود به هر آنچه از آن میترسید، نزدیک شوید و در آن فرو روید. معمولا شما درست برعکس عمل میکنید. وقتی از چیزی میترسید، خود را از آن کنار میکشید! و با این روش مدام بر ترس و اضطراب و عدم اعتماد بنفس خود می افزایید. خود را بدرون آب بیندازید.
17- همیشه در جیب خود پول داشته باشید.
هیچوقت از خانه با جیب خالی بیرون نیایید. البته اعتماد بنفس خود را مشروط و وابسته به وضع کیف پول خود نکنید. ضرب المثل هایی مانند پول چرک کف دست است و پول علت همه جنایتهاست اصلا درست نیستند. مسلما این ماییم که تعیین میکنیم پولمان چکار کند و چطور باشد. ثروت از مواهب الهی است و چنین اهانتهایی به یک موهبت الهی ناسپاسی آشکار و گناهی بزرگ است. پس به استدلال اینکه از پول میتوان استفاده نادرستی کرد جیب خود را خالی نگذارید. خالی بودن جیب شما در شما نداشتن و محرومیت را القا میکند که احساس عدم شایستگی و کاهش اعتماد بنفس را بدنبال دارد. نگویید اگر پول در جیبم باشد آنرا خرج میکنم. وقتی به خود اطمینان ندارید نمیتوانید چیزی داشته باشید. شما هرگز نميتوانيد هم اعتمادبنفس داشته باشيد و هم بيكار باشيد. شايستگي هاي شما بايد بكار آيند و عملي شوند تا معنا پيدا كنند. شايستگي هاي بالقوه با عدم شايستگي چندان تفاوتي ندارد. حتي الامكان خودتان جيب خود را توانگر سازيد. احساس راحتي با آنچه داريد اعم از پول، وسايل، امكانات، و غيره، يعني تائيد شايستگي خود. و كم كردن يا كم نشان دادن ارزش آنچه كه داريد يعني: من فقط شايستگي چيز هاي دست دوم را دارم، آنهم بمقدار كم.
18- آنچه دارید یادآوری کنید.
هروقت به اين موضوع فكر كنيد كه چه امكاناتي نداريد، چه فرصتهايي را از دست داده ايد، و از چه موهبتهايي هم اكنون محروميد، عملا بدست خود اعتماد بنفستان را از بين برده ايد.يادآوري موهبتها يعني اعتمادبنفس، ويادآوري محروميتها يعني عدم اعتمادبنفس! به پايينتر از خود نگاه كنيدو با آنها معاشرت كنيد تا متوجه شويد چيزهايي كه ديگر براي شما عادي شده، موهبتهايي است كه عده اي از آن محرومند؛ و توجه شما به داشته هايتان بيشتر شود. نگاهي هم ببالا بيندازيد تا متوجه شويد ميتوان بالاتر از اين و بهتر از اين بود، و انگيزه و ميل به پيشرفت پيدا كنيد.
شما بيشتر به شكستهايتان فكر ميكنيد و بارها و بارها آنرا در مغز خود مرور ميكنيد. اما بجز چند لحظه به موفقيتهايتان فكر نميكنيد و پس از چند لحظه اين موفقيت برايتان عادي و بيروح ميشود. موفقيتهايتان را در ذهن بارها مرور نميكنيد و در نتيجه از صفحه ذهنتان زدوده ميشود.
يكي ديگر از علتهاي عدم بياد آوري موفقيتها، نسبت دادن آنها بديگران، به شانس، و يا به اتفاق و حادثه است.
19- در پی کسب موفقیت باشید، هرچند کوچک.
ذهن شما ميخواهد موفقيتي را پر رنگ و شفاف در آن ثبت كنيد تا بتواند مدام به آن استدلال كند كه يكبار توانستم، پس باز هم ميتوانم. اگر شما اکنون از اعتمادبنفس خود رضایت ندارید و قصد پرورش آنرا دارید، یا فعلا هدفهای بزرگ انتخاب نکنید که ناتوانی شما را دامن بزند، و یا اینکه اهداف بزرگ خود را به چندین هدف کوچک تقسیم کنید. در این حالت بسیار مهم است که پس از طی هر مرحله، خود را تشویق کنید و با صدای بلند بخود بگویید که: من توانستم!
20- همیشه تبسمی بر لب داشته باشید.
کسانی که اعتمادبنفس عالی دارند، در درون خود با احساس تواناییها و تا حدی به فعلیت درآوردن این تواناییها، احساس خوب و رضایت خاطری عمیق دارند. نماد بیرونی و تظاهر خارجی این رضایت خاطر، تبسمی است که شما بر لب دارید. نه تنها اعتماد بنفس شما، شما را به این رضایت خاطر درونی و تبسم بیرونی وامیدارد، بلکه بهتر از آن، تبسم خود به تنهایی رضایت خاطر و اعتماد بنفس را به شما القا میکند. این، بحث حالتها و رفتارهاست. یعنی شما برای اینکه درخود اعتمادبنفس بوجود بیاورید، باید حالت کسانی را که اعتمادبنفس دارند بخود بگیرید. فراموش نکنید همه انسانها تا حدی گریبانگیر مشکلاتی هستند. آنچه که در شما میجویند، فراغ خاطر، آسودگی از مشکلات، و یا راه حل هایی برای آنهاست.
تبسم و خندیدن، آندورفینی را در مغز ترشح میکند که ترشح این هورمون هنگام درد، سبب تسکین درد میشود و احساس خوبی را در شما ایجاد میکند!
خصوصا هنگام وقوع مشکل، لبخند بزنید.
21- حالت بگیرید.
هر رفتار، الزاما حالتی خاص را میطلبد. همانطور که هر رفتار حالت خاص خود را میطلبد، هر حالت رفتار خاص خود را ایجاد میکند. حالت کسانی را بخود بگیرید که موفق، مصمم، پرتلاش، و با اعتمادبنفس هستند. حالتی بخود بگیرید که گویی از زندگی خود کمال رضایت خاطر را دارید و هدفدار و جهت دار هستید.
22- تنفس عمیق را تمرین کنید.
تمامی افراد افسرده و کم روحیه، بدون استثناء تنفس سطحی دارند. میزان تبادل هوا در هر دم و بازدم بسیار کم است. آنها فقط با بخشهای فوقانی قفسه سینه خود نفس میکشند. با بازدمهای عمیق که پیامد دمهای عمیق هستند، شما احساس انبساط عضلانی و آرامش میکنید. این آرامش عضلانی و بیرونی، آرامش روحی و درونی را بدنبال می آورد. شما هنگام خشم تنفس فوق العاده سطحی پیدا میکنید. اگر در این وقت شکل و شیوه تنفس را در خود تغییر دهید و آرام و عمیق نفس بکشید، بر خشم خود چیره میشوید.
خوب بخوابید. خوب خوابیدن یعنی افزایش عمق تنفس هنگام خواب. بی خوابی هم از شارژ عصبی شما جلوگیری میکند و هم شما را در برابر عوامل بیماری زا و هیجانهای عصبی منفی آسیب پذیر میسازد. به خواب خود توجه داشته باشید و خوب بخوابید.
23- بر خود مسلط باشید.
هرگونه کاهش انرژی که با عدم فعالیت و سستی شما ایجاد میشود، به ضعف روحی منجر میشود و برای اعتمادبنفس مخرب است. تسلط بر جسم توانایی جسمی و روحی و تسلط بر عواطف و امیال را به ارمغان می آورد که به اعتمادبنفس منجر میشود.
تسلط بر نفس: وقتی شما بتوانید برخلاف میل غریزی خود رفتار کنید و بر امیال تسلط داشته باشید، هم خود احساس قدرت و توانمندی میکنید، و هم در دیگران احساس خوبی نسبت بخود ایجاد میکنید. کسی که بر نفس خود تسلط دارد، به اطرافیانش ایمان و اعتقاد و اعتماد را القا میکند.
24- ارتباط با خدا و نیروی توکل.
هرچه ارتباط شما با خدا بیشتر و بیشتر شود، اعتمادبنفس بیشتری را در خود تجربه میکنید. و هرچه ارتباط شما با خدا محدودتر شود، ترس و اعتراض بیشتری بر شما چیره میشود. و تمام ترسها ضد اعتمادبنفس هستند. ارتباط با خدا به شما نیرو میدهد، به شما توان میدهد.
25- کمک به دیگران.
کمک به دیگران این نکته را در ذهن شما تثبیت میکند که: من آنقدر توانا هستم که میتوانم به دیگران کمک کنم. حتما وقتی را به خانواده اختصاص دهید و بخشی را هم بدیگران. البته دقت کنید که مجموع ایت دو وقت از وقتی که بخود اختصاص میدهید، بیشتر نباشد.
کمکهایتان واقعی و موثر باشد. کمکهایی که دیگران را به شما وابسته میکند بهیچوجه کمک نیستند و در حقیقت نوعی ظلم و ستم هستند.
26- خود را بدیگران وابسته نکنید.
اعتمادبنفس با هر نوع وابستگی منافات دارد. وابستگی به یک شئ، وابستگی به یک فرد، وابستگی به هر چیزی، مخرب است. آرامش و خوشحالی و دیگر احساسات خود را به دیگران وابسته نکنید. نه به شخصی، نه به محیطی، و نه به چیز دیگری. هیچ کس، تحت هیچ شرایطی نمیتواند در شما آرامش، خرسندی، و خوشحالی بیافریند مگر خود شما. مراقب باشید دوست داشتن و علاقه شما، ابتدا متوجه خود شما باشد و بعد متوجه دیگری شود. خود را تحت هیچ شرایطی به هیچکس و هیچ چیز وابسته نکنید.
27- خوشحالی یعنی: درمورد خود احساس خوبی داشتن.
شما برای اینکه اعتمادبنفس عالی داشته باشید، باید از خود رضایت داشته باشید. باید در احساس خود نسبت بخود، دگرگونی مثبت ایجاد کنید. وقتی در موضوعی ناموفق میشوید، شکست شما چندان مهم نیست. مهم آن است که آن شکست را چگونه تلقی کنید. اما اگر از اعتمادبنفس سرشار برخوردار شوید، باید از هرگونه احساس عدم رضایت در مورد خود پرهیز کنید. و بنابر این، حتی در مواقع شکست نیز باید آنرا به شیوه خوش آیندش در نظر بگیرید. نسبت به جسم، روح، رفتار، و زندگی خود احساس خوبی داشته باشید و آنرا تقویت کنید.
28- دگرگون شوید.
یکی از مهمترین موانع تغییر، ترس از بی ثبات جلوه نمودن است. دیگران را محکوم نکنید. خودتان به آنها اجازه داده اید که اینگونه در مورد شما فکر کنند. ولی تغییر کردن به هیچوجه بی ثبات بودن را به اثبات نمیرساند. کسی که تغییر نمیکند، مرده است. باید تا آنجا که میتوانید، در خود دگرگونی مثبت ایجاد کنید. بله، ممکن است دیگران از خیلی از تغییرهای شما خوششان نیاید و بهمین خاطر برچسب دمدمی مزاج بودن و بی ثبات رای بودن را به پیشانی شما بزنند. آنها از این ناراحتند که دیگر نمیتوانند مانند گذشته در شما نقطه ضعفهایی بیابند و از آن سوء استفاده کنند. مفهوم واقعی ثبات رای این است که شما برای بهتر بودن و بهتر شدن، پافشاری و ابرام کنید و تحت تاثیر دیگران قرار نگیرید. بی هیچ ترسی، مسیر دگرگونی خود را بپیمایید.
29- همیشه نیمی از مردم، با نیمی از افکار شما مخالفند.
بهیچوجه از مخالفتها و مقاومتهایی که دیگران با شما و در برابر شما میکنند، سرخورده نشوید. با این رفتار آنها مقابله نکنید، بلکه آنرا عادی تلقی کنید. هر ایده نو و عقیده تازه ای، مسلما مخالفانی دارد.
30- سعی نکنید همه را راضی نگهدارید.
کسانی که میخواهند همه از آنها راضی باشند، عملا در تلاشند که خود نباشند. وقتی که خود نباشند، باور خود هم نمیتوانند باشند. میل به اینکه: دوست دارم همه از من راضی باشند، در حقیقت یعنی: خودم از خودم راضی نیستم. دوست دارم دیگران تاییدم کنند و هرچه افراد بیشتری این کار را بکنند، احساس بهتری پیدا میکنم. اگر شما میخواهید شخصیت مثبت قابل احترام، با اعتمادبنفس، و قاطعی باشید و بر اساس ارزشهای فکری خودتان و نه برای خوشایند دیگران، زندگی کنید، در سلامت روانی و روحی بسر میبرید. هیچوقت این نکته مهم را از یاد نبرید که تمامی انسانهای موفق، حتی فرستادگان خداوندی، نسبت به مخالفین خود، موافقین بسیار کمتری داشتند؛ دریغ از یک استثناء!
تلاش برای جلب موافقت همه، کاملا بیهوده و ضد اعتمادبنفس است. زیرا همیشه به شک می انجامد.
31-برای خود ارزش و احترام قائل باشید.
اعتمادبنفس خیلی از شما بخاطر نظر و عقیده ای که دیگران نسبت به شما دارند، براحتی تغییر میکند. یعنی اگر دیگران به شما احترام نگذارند و برای شما ارزش قایل نشوند و بهر شکلی نسبت بشما بی احترامی کنند، احساس بدی به شما دست میدهد و اعتمادبنفس خود را از دست میدهید. همه تنها همانقدر بشما احترام میگذارند که شما برای خود احترام قایلید. مطمئن باشید که چشمان جستجوگر دیگران، متوجه این نکته هست که شما چقدر به نیازها، سلامتی، و عواطف خود توجه دارید و بهمان اندازه برای شما احترام قائل میشوند.
جهان، بازتابی از خود ماست و رفتار دیگران با شما، انعکاس رفتار شما با خودتان است.
خود را ما خطاب نکنید: بیان نظرهای شخصی با واژه "ما" نوعی رفتار خودشکنانه است. یعنی: "من" به تنهایی که کسی نیستم که حرفی برای گفتن داشته باشم. چنین فردی در شرایط مختلف اجتماعی برای انجام اهداف خود بدنبال پشتوانه ما و من های دیگر میگردد تا "ما" از قدرت اجرایی لازم برخوردار شود. من خود را کامل احساس کنید؛ توانمند و مقتدر! عقاید خودتان را فقط از جانب خودتان بگویید.
32- از بحث کردن جدا اجتناب کنید.
بحث نکنید! بحث و جدل هیچوقت نتیجه نمیدهد؛ روبجلو نمیرود. در بحث هیچکس شنونده خوبی نیست؛ هر دو طرف نسبت به هم بی توجهند. هر یک از دو طرف تنها به این نکته توجه دارند که حقانیت خود را ثابت کنند. در بحث، حتی خصوصیات مثبت دشمن!(طرف مقابل) زیر سئوال برده میشود و ارزشهای فکری او مورد تمسخر قرار میگیرد. بحث، همیشه خشونت و تنفر را بدنبال دارد نه پیشرفت و اصلاح را. حتی اگر یقین دارید که حق با شماست، از بحث کردن اجتناب کنید. اگر در وضعیتی هستید که آرام سازی خودتان به طول می انجامد، دست کم تا آنزمان سکوت کنید. بحث کردن یک رفتار خود شکنانه است. سرکوبی اعتمادبنفس بدست خود، و به یکی از بدترین شکلهای ممکن.
33- به دیگران عشق بورزید.
عشق ورزیدن بدیگران، پس از عشق ورزیدن به خود، دومین موشک اعتمادبنفس شماست. مهم این است که انسانها را در بدو امر تنها و تنها به خاطر انسان بودنشان دوست داشته باشیم، نه با توجه به رفتارشان. اگر شخصی خطایی میکند یا گناهی از او سر میزند، آنچه باید مورد نکوهش و بیزاری قرار گیرد، آن گناه و خطاست نه وجود انسانی آن شخص.
دو پیشنهاد: 1- توجه کنید که بدترین انسانهای کره زمین، باز در وجود خود ویژگیهای مثبتی دارند. 2- برای افراد دعای خیر کنید و از خدا برایشان هدایت بطلبید. دعای خیر برای دیگران، هم عشق به انسانها را در ما شعله ور میسازد، و هم این دعای خیر بسوی خود ما بر میگردد.
34- همه را ببخشید.
روح خود را آزاد کنید. یکی از مهمترین چیزهایی که وابستگی ذهنی و عاطفی ایجاد میکند، و مانع غنی شدن روح و آزادی میشود، نبخشودن دیگران است.
خود را نیز ببخشایید. نبخشودن خود یعنی همچنان در گناه و اشتباه باقی ماندن. نبخشودن خود یعنی صدها بار آن اشتباه را در ذهن تکرار کردن و صدها بار احساس گناه را در ذهن تشدید نمودن. و تشدید احساس گناه یعنی کشتن خود بدست خود، به فجیعترین شکل ممکن! بجای اینطور مجازات کردن خود سعی کنید گذشته خود را با روحی آزاد که تنخا با بخشودن بدست می آورید، جبران کنید.
رفتار شما جدا از شماست. همیشه متوجه باشید که مرزی میان شما و رفتار شما وجود دارد. آنچه محکوم و بد است، رفتار بد است، نه انسان. غالبا کسانی که خود را بخاطر یک رفتار ناپسند نمیبخشند، اشتباه خود را در وجود خود گسترش میدهند.
انسان بالفطره خوب است و پاک. روح خداوندی در او در جریان است. حالا اگر اشتباهی کرد و رفتار بدی از او سر زد، نباید خودش را نفی کند. بخشودن را بیاموزید. خودتان و دیگران را ببخشایید و روح خود را رها کنید.
35- کسی را تحقیر نکنید.
تحقیر کردن دیگران نیز مانند هر بیان و احساس دیگر شما، بازتابی بسوی خود شما دارد. این موضوع را بخاطر بسپارید که حقیرترین افراد کسی است که به تحقیر دیگران میپردازد. وقتی کسی را تحقیر میکنید، مسلما او هم شما را تحقیر میکند و همانطور که قبلا گفتیم، در چنین بازیهایی هر دو طرف بازنده اند. تفاوت نمیکند که شما رو در رو یا پشت سر یا حتی در ذهن خود کسی را تحقیر کنید.
بجای اینکه به توجه و کشف جنبه های منفی و به قول خود مسخره و تحقیر آمیز دیگران بپردازید، به کشف جنبه های مثبت آنها بپردازید. تحقیر دیگران یعنی تحقیر خود.
خودتان را تحقیر نکنید. تحقیر خود چند جنبه دارد:
1-وقتی شما محرومیتهای خود را بیاد می آورید. این عمل، چنان افت روحی شما را سبب میشود که نقاط قوت خود را فراموش میکنید و یا آنها چندان هم نقطه قوت تلقی نمیکنید.
2-وقتی شما خود را با بالاتر از خود مقایسه میکنید، باز هم بنوعی خود را تحقیر میکنید. مقایسه اگر ذهنیت منفی ایجاد کند، همیشه مخرب است. همیشه دقت کنید که هنگام نگاه به بالاتر از خود چه نتیجه ذهنی میگیرید. مراقب باشید که خودشکنی نکنید.
3-در تعارفات کلامی، خود را تحقیر نکنید. چرا وقتی ویژگی مثبتی را در شما تحسین میکنند، به هزار تکاپو می افتید که آنرا نفی کنید و خود را به هر آب و آتشی میزنید که نادرستی آنرا اثبات کنید؟ در یک کلام فقط بگویید: متشکرم. تعارفات کلامی را با متشکرم پذیرا باشید. وقتی از شما تعریف میکنند، این پا و آن پا نشوید. آرام بگیرید و با نرمی و لبخند تشکر کنید.
36- برای قدرتمند شدن، یکدیگر را تحسین کنید.
اگر میخواهید در روابط با خود قدرتمند باشید و همیشه اقتدار لازم را داشته باشید، جستجوگرانه ویژگیهای مثبت دیگران را جستجو کنید و آنها را تحسین نمایید. این کار شما هم توجه شما را به نکات مثبت دیگران افزایش میدهد، و هم شما را از توجه به جنبه های منفی آنها باز میدارد. با این روش شما دیگران را تشویق میکنید که آنطور که خوب است و مسلما مطلوب شماست، رفتار کنند. در صورتیکه انتقاد از جنبه های منفی دیگران، واکنشی منفی ایجاد میکند که در تکرار رفتار بد خود ترغیب میشوند و یا رفتارهای مثبت خود را که مورد توجه نمیبینند، فراموش میکنند.
توجه به نکات مثبت و تحسین آنها، منحصر به افرادی است که روحی آزاد و بزرگ دارند، بشرط آنکه:
1-دیگران را بیش از حد ستایش نکنید: از ویژگی مثبت اشخاص، فقط آنچه که دارند، و فقط در همان اندازه که دارند یا کمی بیشتر، تحسین و تشویق کنید. ستایش بیش از حد و مبالغه، بچند علت به روحیه و شخصیت شما لطمه وارد میکند و اعتمادبنفس شما را کاهش میدهد:
دلیل اول: شما خودتان بهتر میدانید که چقدر دارید مبالغه میکنید و چقدر دروغ میگویید. در نتیجه وقتی دیگران شما را تحسین میکنند، فکر میکنید دارند بشما دروغ میگویند و نمیتوانید تحسین آنها را با تشکری واقعی جلب خود سازید.
دلیل دوم: فرد مقابل تا حدی به احساس تعارف غیر واقعی شما پی میبرد و در نتیجه روحیه شما تحت تاثیر قرار میگیرد.
دلیل سوم: با ستایش بیش از حد دیگران، خود را در حالت منفی پایین تر بودن قرار میدهید که بالطبع نتیجه ای جز احساس خود کم بینی نمیگیرید، الگوی خوبی نمیگیرید، و شوق و انگیزه پیشرفت پیدا نمیکنید.
هنگام تحسین خود را با فرد مقابل مقایسه نکنید. مثلا نگویید: اعتمادبنفس شما از من خیلی بیشتر است، آفرین! هیچکس را با هیچکس جز خودش مقایسه نکنید.
تملق نکنید: تملق و چاپلوسی، یا همان ستایش بیش از حد، همان صفتی است که شخص یا اصلا از آن برخوردار نیست، و یا اینکه کمتر از آن دارد. در هر دو صورت، این موضوع یعنی: دروغ گفتن شما به خود و دیگران، که هم خود متوجه آن میشوید، و هم دیگران. چاپلوسی کردن و تملق گفتن یعنی: دست و پا زدن. خود را به آب و آتش زدن برای خوشحال کردن و راضی نگهداشتن دیگری با بزرگ جلوه دادن او.
37- از خوبی دیگران قدردانی و تشکر کنید.
قدردانی و تشکر از دیگران، شکلی دیگر از تشکر از خود است. تفکر روی هر ویژگی سبب جذب و خلق آن میشود. شما هرچه را که در دیگری میپسندید و سپاس میگویید، در آن چیز با آن شخص شریک میشوید. روحیه سپاسگذاری را در خود توسعه دهید.
38- در همه حال شکر گذار باشید.
کوچکترین احساس توانایی و کوچکترین اقدام شما، نوعی اعتماد بنفس است که حد آن نسبت به احساس و اقدام شما متفاوت است. همین احساس و اقدام محدود، عملا یکنوع خودباوری است. برای پرورش هر استعدادی، یکی از راهها پذیرش، توجه، و بیان آن استعداد است. شکر گذاری از هر ویژگی و خصلت مثبتی، هم نوعی توجه است، و هم نوعی پذیرش و تکرار. از خصلتهای مثبت خود شکر گذاری کنید تا با این تلقین و توجه و پذیرش، آن خصلت در شما گسترش یابد. بخاطر اعتماد بنفسی که دارید، خدا را شکر کنید.
39- درباره اعتمادبنفس فکر کنید.
تبدیل انرژی بماده در حقیقت تبدیل انرژی کم تراکم به انرژی پرتراکم است که هر وقت حد تراکم یک انرژی بسیار بالا باشد، بصورت مادی و عینی در می آید. یعنی ایده شما بشرط تکرار در تفکر و تخیل شما، بصورت عینی در می آید و شما قادرید هر ویژگی بسیار مثبتی را که دوست دارید، در خودتان ایجاد کنید. شما باید به آن ویژگی بسیار فکر کنید. البته نه بشکل منفی، که آنرا ندارید، بلکه باید آنرا بشکلی عالی و در خود ببینید. برای پرورش اعتمادبنفس، هر صبح و هر شب و حتی هر وقت در طول روز که فرصت یافتید، بدان فکر کنید.
اشتباه بسیاری از شما اینست که بیشتر به خصلتهای منفی خود فکر میکنید. برای از بین بردن عادتهای بد، مناسبترین راه، فکرکردن به عادتهای خوب مقابل آنهاست. مثلا کسی که میخواهد دروغگویی را ترک کند، مناسبترین راه اینست که به راستگویی فکر کنید. اگر فکر کند که چقدر دروغگوست، در واژه دروغ غوطه ور میشود و عملا آنرا جذب و خلق میکند. از همین امروز بهیچ عنوان درباره عدم اعتمادبنفس خودتان فکر نکنید. به اینکه خودتان و دیگران درباره اعتمادبنفستان چه قضاوتی داشته اید و داشته اند فکر نکنید. تنها و تنها به مفهوم اعتمادبنفس فکر کنید.
40- تکرار و تلقین را جدی بگیرید.
انرژی یک تلقین و عبارت تاکیدی تا حدی است که به یکباره نیروهای خفته و پنهان شخص را بیدارمیکند. با عبارات تاکیدی موثر بر اعتمادبنفس و شایستگی خود تاکید کنید. بگویید: من وجودی شایسته و سزاوارم. اشرف مخلوقاتم. در اوج آفرینش هستم. اعتمادبنفسم عالیست. من سرشار از اعتمادبنفسم. من بلطف خدا به آنچه اراده میکنم توانمندم. پشتوانه من قدرت الهی است. روح الهی در من جاریست. این عبارات تاکیدی را بصدای بلند و یا در درون خود هر روز و هر شب بخوانید. به آنها فکر کنید و آنها را بارها و بارها بنویسید.
41- در فرهنگ لغات خود، شکست را تجربه معنی کنید.
شما سعی دارید که احتمالا شکست نخورید و یا مرتکب اشتباه نشوید، و همین مانع اقدام شما میشود. هیچکس نیست که از اعتمادبنفس سرشار برخوردار باشد و فراوان شکست نخورده باشد. نتیجه و تجربه عالی را جایی میگیرید که نتیجه نمیگیرید، یا بقول خودتان شکست میخورید. آنقدر که تجربه ها(شکستهای) شما آموزنده، پیش برنده، و نتیجه بخش است، موفقیتها و کامیابیهای شما نیست.
سئوالات منفی، پاسخهای منفی و خودشکنی را بدنبال دارد. در صورتیکه سئوالات مثبت، خودشیفتگی و اعتمادبنفس را سبب میشود. از این پس تحت هیچ شرایطی از واژه شکست استفاده نکنید. به آن تجربه، یا نوعی نتیجه گیری بگویید. با این ذهنیت مثبت، شما در هر صورت یا نتیجه مثبت گرفته اید و یا تجربه مفید کسب کرده اید؛ که هر دو حالت یعنی: موفقیت. و تکرار موفقیت یعنی: اعتمادبنفس. دشواریها کم دوامند اما افراد موفق دوام می آورند.
42- مسئولیت پذیر باشید.
وقتی مسئولیتی به گردن میگیرید و عواقبش را از ابتدا تا انتها بعهده میگیرید، عملا توانایی و خودباوری خود را به خود و اطرافیانتان تاکید میکنید. بیکاری، عدم مسئولیت پذیری، و گرفتن حالت انفعالی بخود، عملا شما را در اقدام محدود میسازد. در زمینه های مختلف مسئولیتی را بپذیرید. بعنوان یک عضو انفعالی و بی تفاوت در گروههای اجتماعی نباشید. نه در خانه، نه در محیط کار، نه در جمع دوستان. حتی قبل از آنکه بشما مسئولیتی بدهند، خودتان در پی پذیرش مسئولیت باشید.
نکته مهم: مسئولیت اموری را بپذیرید که مطمئن هستید توانایی انجام درست و عالی آنرا دارید.
یادتان بماند: مسئولیت پذیری یعنی خود باوری و احساس توانمندی.
43- عذرتراشی نکنید.
ساده ترین راه برای تغییر نکردن و اجتناب از دگرگونی بهانه آوردن است. شایعترین بهانه و عذری هم که میتواند در برابر هر تغییر مثبتی آورده شود اینست که: من اصلا ذاتا اینطوری هستم! من اینطور بزرگ شده ام! و .....
اعتمادبنفس از کودکی وجود ندارد. شما در بدو تولد بسیار ضعیف، بی اراده، و متکی بدیگران هستید. اعتمادبنفس هم چیزی نیست جز به خود و توتنمندی ذهنی و جسمی خداداد خود متکی بودن. بنابراین اعتمادبنفس بهیچوجه به ژنتیک و ذات مرتبط نیست. اعتمادبنفس صفتی است که هر کسی و در هر شرایط و وضعیتی، و هر سن و سال و هر جامعه ای میتواند در خود پرورش دهد.
من اینچنین هستم؛ من غیر قابل تغییر هستم؛ من دیگر درست بشو نیستم؛ و ... یعنی مهر ناتوانی بر خود زدن. و یادتان باشد تنها کسانی بر خود مهر ناتوانی میزنند که میخواهند توجه دیگران را جلب کنند.
44- در تصمیمهای خود تاخیر نبفکنید.
تاخیر ناتوانی را القا میکند و بدتر از همه اینکه شخص اعلام میکند که: من قدرت تصمیم گیری ندارم و هیچوقت نمیتوانم به تصمیمهای خود مقید باشم. هرچه سرعت شما در تصمیم گیری بیشتر باشد، به سود خودتان تمام میشود و برای آنکه تصمیم گیری شما سرعت پیدا کند، باید از نظم فکری برخوردار باشید. به تصمیمهای خود پایبند باشید. برای رسیدن به این هدف، بدنبال هر تصمیمی فورا و بدون تامل عمل کنید. کاری در جهت تصمیم خود انجام دهید. مهم نقطه شروع است. بعد براحتی ادامه میدهید.
45- کتابهای الهام بخش بخوانید.
مطالعه کتابهای الهام بخش، شبیه معاشرت با افراد موفق است. انسانهای موفق و صاحبان اعتمادبنفس بالا و کسانی که ذهنیت مثبت دارند، انرژی مثبتی را از خود به بیرون تابش میکنند. یعنی اگر شما مدتی با آنها نشست و برخاست کنید، روحیه و انرژی مثبت آنها کم کم به شما منتقل میشود و شما هم مانند آنها مثبت و دارای اعتمادبنفس بالا میشوید.
بهمین اندازه از ارتباط مدام و طولانی با افراد منفی و مایوس، اجتناب کنید، چرا که این ارتباط هم به افسردگی شما منجر میشود:
در جمع خود راه مده همچو منی را افسرده دل افسرده کند انجمنی را
کتابهایی را بخوانید که به شما ایده و شهامت عمل میدهند. و بویژه کتابهایی را بخوانید که زندگینامه افراد موفق را نوشته است.
46- رهبر باشید.
رهبران، نظارت بر مسئولیت دیگران را نیز بعهده میگیرند اما بهیچ عنوان مسئولیت دیگران را بر دوش نمیکشند. اگر میخواهید اعتمادبنفس شما از حد (من) فراتر برود و فداکاری نکنید، رهبری کنید.
47- مانند آدمهای متشخص عمل کنید.
بمدت یکهفته از خود مراقبت کنید که کاملا مانند آدمهای متشخص عمل کنید تا این روش برایتان بصورت عادت در بیاید. وقتی مانند آدمهای متشخص عمل میکنید، برای خودتان ارزش بیشتری قایل میشوید.
ظاهری متشخص داشته باشید. هرچه منش شما مثبت تر، سالم تر، آراسته تر، ساده تر، و محترم تر باشد، اعتمادبنفس بیشتری پیدا میکنید.
48- لباس خود و فرزند خود را تغییر دهید.
نه تنها شخصیت و منش شما نوع لباس پوشیدن شنا را تعیین میکند، بلکه مهمتر از آن، نوع لباس پوشیدن شما، شخصیت و منش شما را معرفی مینماید.
بچه ها شخصیت خود را از شخصیتی که شما به آنها میدهید میگیرند. و این، زمینه اعتمادبنفس یا عدم اعتمادبنفس آنها میشود.
49- بدیگران احترام بگذارید.
احترام بدیگران، همانند تحسین نکات مثبت، بسوی شما باز میگردد. به آرمانها، نیازها، احساسها، و منش آنها احترام بگذارید، حتی اگر با شما سازگاری ندارد.
شما پیشاپیش به همه احترام بگذارید. اما اگر کسی به شما بی احترامی کرد، بهترین روش مقابله با او، که هیچ آسیبی به شخصیت شما وارد نمیکند، بی اعتنایی است. اگر بخواهید بی احترامی را با احترام پاسخ دهید، این نوعی خودشکنی است. اگر هم با بی احترامی پاسخ گویید، باز هم شخصیت خود را زیر سئوال برده اید.
افراد را با نام خانوادگی و محترمانه صدا بزنید: گاهی برخی افراد آگاهانه یا نا آگاهانه سعی میکنند شما را به اسم کوچکتان صدا بزنند تا در اولین برخورد حالتی صمیمانه را نشان دهند. اگر شما هم همینطور رفتار کنید، عملا خیلی زود احترام خود را از دست داده اید!
وقتی دیگران را به نام خانوادگی صدا میکنید، احساس خوبی پیدا میکنند و احترام متقابلی بین شما و آنها ایجاد میشود.
خود را بدیگران معرفی کنید: خود را فقط با نام خانوادگی معرفی کنید. معرفی خود را در اولین برخورد، عملا ارزش و احترامی را که شما برای خودتان قایل هستید، بیان میکند.
احترام دیگران را برانگیزید: شما نه تنها باید بدیگران احترام بگذارید، بلکه باید احترام آنها را نیز برانگیزید. آنچه را که سبب میشود دیگران به شما احترام بگذارند، انجام دهید. مهمترین عاملی هم که این احترام را بر می انگیزد، احترام شما به خود و رفتار شما با خود است. همیشه رفتار شما با خودتان، رفتار دیگران با شما را مشخص میکند. بنا براین احساس شایستگی کنید، به خود احترام بگذارید، و احترام دیگران را برانگیزید.
50- دوستان خود را تغییر دهید.
شما مجموعه دوستان خود هستید. هریک از دوستان شما آینه برخی از جنبه های شماست. اگر واقعا قصد دارید نقس و منش عالی را در خود پرورش دهید، از نشست و برخاست با افرادی که شخصیت ضعیف، منحط، و بی احترام و اعتباری دارند، اجتناب کنید. اگر تمام برنامه های فردی خود را برای اعتمادبنفس عملی سازید، یک ارتباط چند ساعته با یک دوست ناجورو ناهمگون، تمام زحمات شما را بر باد فنا میدهد.